تصلیح
مترادفها
اصلاح، تعمیر، درست کردن
متضادها
تخریب، خرابی، ویرانی، فساد
لغت نامه دهخدا
تصلیح. [ ت َ ] ( ع مص ) نیکو کردن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
نیکو کردن چیزی را
اصلاح، تعمیر، درست کردن
تخریب، خرابی، ویرانی، فساد
تصلیح. [ ت َ ] ( ع مص ) نیکو کردن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
نیکو کردن چیزی را