تصلیح
مترادفها
اصلاح، تعمیر، درست کردن
متضادها
تخریب، خرابی، ویرانی، فساد
لغت نامه دهخدا
تصلیح. [ ت َ ] ( ع مص ) نیکو کردن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
نیکو کردن چیزی را
جمله سازی با تصلیح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مکانیک متخصص پس از بررسی دقیق موتور خودرو، شروع به تصلیح قطعات آسیبدیده کرد تا ماشین دوباره با قدرت و کیفیت مناسب به کار بیفتد.
💡 ویراستار ارشد کتاب وظیفه داشت تمام غلطهای نگارشی و ساختاری متن را پیدا کرده و با دقت بسیار زیاد به تصلیح آنها بپردازد.
💡 برای جلوگیری از بروز مشکلات فنی در آینده، بسیار مهم است که سیستمهای الکترونیکی دستگاههای صنعتی به صورت دورهای مورد بازبینی و تصلیح قرار گیرند.