لغت نامه دهخدا
ترؤد. [ ت َ رَءْ ءُ ] ( ع مص ) بحرکت آمدن و وزیدن باد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بحرکت آمدن باد و به چپ و راست متمایل شدن آن. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || برخاستن، پس لرزه گرفتن کسی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || سایه افکندن و میل کردن شاخ درخت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). میل کردن شاخ درخت. ( منتهی الارب ) ( المنجد ). || پیچیده شدن گردن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || شادمانی نمودن از نعمت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || در چاشت بودن: تراءّد الضحی؛ کان فی الرأد. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ).