لغت نامه دهخدا
ترقنج. [ ت َ ق َ ] ( اِ ) آماس بیضه و فتق. ( ناظم الاطباء ). بادخایه یعنی دبه که غر و تنج نیز گویند، حکیم سوزنی:
عجب آید مرا ز تو که همی
چون کشی بادخایه و ترقنج.( لسان العجم شعوری ج 1 ورق 273 ب ).
ترقنج. [ ت َ ق َ ] ( اِ ) آماس بیضه و فتق. ( ناظم الاطباء ). بادخایه یعنی دبه که غر و تنج نیز گویند، حکیم سوزنی:
عجب آید مرا ز تو که همی
چون کشی بادخایه و ترقنج.( لسان العجم شعوری ج 1 ورق 273 ب ).