تدلیل
مترادفها
استدلال، دلیل آوردن
متضادها
بیدلیلی
لغت نامه دهخدا
تدلیل. [ ت َ] ( ع مص ) مرفه ساختن کسی را. ( اقرب الموارد ). || جدا کردن و دور ساختن گیاه از هم و پراکنده کردن آنرا، از لغات دخیل سریانی است. ( متن اللغه ).
فرهنگ فارسی
مرفه ساختن کسی را یا جدا کردن و دور ساختن گیاه از هم و پراکنده کردن آنرا از لغات دخیل سریانی است.
جمله سازی با تدلیل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وکیل مدافع در دادگاه با استفاده از قوانین جدید و مستندات موجود، به تدلیل و اثبات بیگناهی موکل خود در پرونده پیچیده سرقت پرداخت.
💡 فیلسوفان بزرگ در طول تاریخ، همواره از روشهای منطقی برای تدلیل بر حقایق هستی و اثبات وجود خالق در برابر دیدگاههای مخالف استفاده کردهاند.
💡 در این مقاله علمی، نویسنده سعی دارد با استفاده از دادههای آماری دقیق، به تدلیل و تبیین علت اصلی تغییرات اقلیمی در جهان بپردازد.