تخویع
لغت نامه دهخدا
تخویع. [ ت َخ ْ ] ( ع مص ) کم و اندک کردن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || شکسته و سست گردانیدن کسی را به زدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || شکستن توجبه پهلوهای وادی را. || ادا کردن وام را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ).
جمله سازی با تخویع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با وجود تلاشهای فراوان برای اصلاح رفتار او، تخویع شدید جامعه نسبت به اقدامات غیرقانونی وی، باعث شد که او به انزوای کامل برسد.
💡 منتقدین با استفاده از کلمات تند، سعی کردند تا نوعی تخویع عمومی را علیه سیاستگذاران جدید که قوانین سختگیرانهای وضع کرده بودند، به کار ببرند.
💡 در متون ادبی کلاسیک، گاهی نویسندگان از زبان تخویع برای نشان دادن اعتراض به بیعدالتیهای اجتماعی و فساد موجود در ساختارهای قدرت استفاده میکنند.