تجحیظ
مترادفها
برآمدگی، بیرونزدگی
متضادها
فرورفتگی
لغت نامه دهخدا
تجحیظ. [ت َ ] ( ع مص ) تیز کردن نظر. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
تیز کردن نظر.
برآمدگی، بیرونزدگی
فرورفتگی
تجحیظ. [ت َ ] ( ع مص ) تیز کردن نظر. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
تیز کردن نظر.