لغت نامه دهخدا
تبؤن. [ ت َ ب َءْ ءُ ] ( ع مص ) در پی راه و نشان قدم شدن. ( منتهی الارب ). صاحب تاج العروس آرد: تبأنت الطریق و الاثر. جوهری و صاحب اللسان نیاورده اند. و این به معنی تأبن است یعنی پی روی و جستجو کردن و مقلوب تأبن باشد. ( از تاج العروس ج 9ص 134 ). در پی راه و نشان قدم شدن. ( ناظم الاطباء ).
تبون. [ ت ُ ] ( ع اِ ) ج ِ تِبن. ( منتهی الارب ). رجوع به تبن شود.