تباصر
مترادفها
بصیرت، بینایی، ژرفبینی
لغت نامه دهخدا
تباصر. [ ت َ ص ُ ] ( ع مص ) دیدن بعض ایشان مر بعض را. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
دیدن بعض ایشان مر بعض را.
بصیرت، بینایی، ژرفبینی
تباصر. [ ت َ ص ُ ] ( ع مص ) دیدن بعض ایشان مر بعض را. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
دیدن بعض ایشان مر بعض را.