تأجیل

مترادف‌ها

تأخیر، تعویق، مهلت

متضادها

تعجیل

لغت نامه دهخدا

تأجیل. [ ت َءْ ] ( ع مص ) فرمان دادن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). || مهلت دادن. ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( ترجمان علامه جرجانی ). تمهیل. مقابل تعجیل: تامن بحضرت شاه روم و ضرر تعجیل و منفعت تأجیل سیاست بازنمایم. ( سندبادنامه ص 171 ). || درد گردن کسی را علاج کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || بند کردن. ( منتهی الارب ). || بازداشتن. || فراهم کردن آب در مأجل. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ معین

( تأجیل ) (تَ ) [ ع. ] (مص م. ) مهلت دادن.

فرهنگ عمید

مهلت دادن، مدت معین کردن.

فرهنگ فارسی

مهلت دادن، مدت معین کردن، مدت رابه عقب انداختن
( مصدر ) مهلت دادن زمان دادن مقابل تعجیل.

جمله سازی با تأجیل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مدیر شرکت به دلیل مشکلات مالی پیش‌آمده، تصمیم گرفت عملیات توسعه پروژه جدید را به مدت شش ماه تأجیل کند تا بودجه لازم تامین شود.

💡 تأجیل تصمیم‌گیری‌های حیاتی در زمان بحران، می‌تواند منجر به تشدید مشکلات و از دست رفتن فرصت‌های طلایی برای مدیریت صحیح اوضاع شود.

💡 به دلیل شرایط نامساعد جوی و بارش سنگین برف، برگزاری مسابقات ورزشی در ورزشگاه اصلی به اطلاع همه شهروندان تأجیل شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران