تاخیر فرمودن
مترادفها
دیر کردن، معطل شدن
متضادها
عجله کردن، پیشانداختن
لغت نامه دهخدا
تأخیر فرمودن. [ ت َءْ ف َ دَ ] ( مص مرکب ) واپس افکندن. مؤخر داشتن: از حقوق رعیت بر پادشاه آن است که... بهوی در مراتب تقدیم و تأخیر نفرماید. ( کلیله و دمنه ).
فرهنگ فارسی
وا پس افکندن. موخر داشتن