بیفراشته
مترادفها
پراکنده کردن، پخش کردن، منتشر کردن، افشانیدن
لغت نامه دهخدا
بیفراشته. [ ی َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) افراخته. افراشته. رجوع به افراشته شود.
فرهنگ فارسی
افراخته. افراشته
پراکنده کردن، پخش کردن، منتشر کردن، افشانیدن
بیفراشته. [ ی َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) افراخته. افراشته. رجوع به افراشته شود.
افراخته. افراشته