بیرون زهیدن
مترادفها
کنارهگیری، رها کردن، دوری کردن
متضادها
دنیاطلبی
لغت نامه دهخدا
بیرون زهیدن. [ زِ دَ ] ( مص مرکب ) به خارج تراویدن. تراوش کردن بخارج. پس دادن. رجوع به زهیدن شود.
فرهنگ فارسی
به خارج تراویدن ٠ تراوش کردن بخارج ٠
کنارهگیری، رها کردن، دوری کردن
دنیاطلبی
بیرون زهیدن. [ زِ دَ ] ( مص مرکب ) به خارج تراویدن. تراوش کردن بخارج. پس دادن. رجوع به زهیدن شود.
به خارج تراویدن ٠ تراوش کردن بخارج ٠