لغت نامه دهخدا
به بیوسی. [ ب ِه ْ ب َ ] ( حامص مرکب ) امیدواری. رجاء واثق. چشم نیکی داشتن. امیدوار به خیر بودن:
به بیوسی از جهان دانی که چون آید مرا
همچنان کز پارگین امید کردن کوثری.انوری.به بیوسی چو گربه چند کنم
زآنکه چون سگ ز بد نپرهیزد.انوری.
به بیوسی. [ ب ِه ْ ب َ ] ( حامص مرکب ) امیدواری. رجاء واثق. چشم نیکی داشتن. امیدوار به خیر بودن:
به بیوسی از جهان دانی که چون آید مرا
همچنان کز پارگین امید کردن کوثری.انوری.به بیوسی چو گربه چند کنم
زآنکه چون سگ ز بد نپرهیزد.انوری.
امیدواری. رجائ واثق. چشم نیکی داشتن. امیدوار به خیر بودن.