بلیطش

مترادف‌ها

بلیط او

لغت نامه دهخدا

بلیطش. [ ب ِ طُ ] ( اِ ) بقله یمانیه. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به بقله یمانیه شود.

جمله سازی با بلیطش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وقتی مسافر به باجه فروش رسید، متوجه شد که بلیطش در میان انبوه مدارک و کاغذهای مختلف در کیف او گم شده است و بسیار نگران شد.

💡 او با عجله به سمت گیت مربوطه دوید، اما ناگهان به یاد آورد که بلیطش را روی میز ناهارخوری در خانه جا گذاشته است و نمی‌تواند سفر کند.

💡 پس از اینکه مامور کنترل ورودی‌ها از او خواست، او با اطمینان کامل بلیطش را از جیب خود بیرون آورد و برای بررسی به مسئول مربوطه نشان داد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران