بضاعات

مترادف‌ها

کالاها، اجناس

لغت نامه دهخدا

بضاعات. [ ب ِ ] ( ع اِ ) ج ِ بضاعة یا بضاعت.
- بضاعات مزجات؛ سرمایه های اندک:
بکردار بدشان مقید نکرد
بضاعات مزجاتشان رد نکرد.سعدی ( بوستان ).و رجوع به بضاعت و بضاعت مزجات شود.

جمله سازی با بضاعات

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بازرگانان در بنادر بزرگ کشور، ساعت‌ها وقت خود را صرف بازرسی دقیق بضاعات وارداتی برای اطمینان از سلامت و کیفیت آن‌ها می‌کنند.

💡 شرکت‌های تجاری بزرگ با حمل و نقل سریع بضاعات خود از طریق هواپیما، سعی می‌کنند رضایت مشتریان را در بازارهای جهانی جلب کنند.

💡 انبارداری صحیح بضاعات در شرایط دمایی مناسب، یکی از مهم‌ترین عوامل برای جلوگیری از فساد مواد غذایی در زنجیره تأمین است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران