برکافتن
مترادفها
برداشتن، بلند کردن، کنار زدن
متضادها
پایین آوردن، فرو ریختن
لغت نامه دهخدا
برکافتن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) رجوع به کافتن شود.
جمله سازی با برکافتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نویسنده با دقت بسیار زیاد سعی داشت با استفاده از کلمات قدرتمند، پرده از حقایق پنهان پشت این ماجرای پیچیده و مرموز برکافتن کند.
💡 کارشناسان محیط زیست تلاش میکنند تا با بررسی دقیق دادهها، لایههای پنهان آسیبهای وارده به اکوسیستمهای حساس را از میان خاک برکافتن و تحلیل کنند.
💡 او با تلاش فراوان سعی داشت تمام ابهامات و سوالات موجود در ذهن مخاطبان را درباره این پرونده قضایی مهم به طور کامل برکافتن کند.