برکاستن

مترادف‌ها

کم کردن، کاستن، کاهش دادن

متضادها

افزودن، زیاد کردن، افزون کردن

لغت نامه دهخدا

برکاستن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) کم شدن. نقصان یافتن. رجوع به کاستن شود.

جمله سازی با برکاستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دولت‌ها باید با اجرای سیاست‌های اقتصادی درست، سعی در برکاستن از نرخ تورم و افزایش قدرت خرید مردم در میان شرایط سخت اقتصادی فعلی داشته باشند.

💡 تلاش برای برکاستن از نابرابری‌های اجتماعی و توزیع عادلانه ثروت، یکی از وظایف اصلی نهادهای حکومتی در یک جامعه دموکراتیک و پیشرفته محسوب می‌شود.

💡 با استفاده از تکنولوژی‌های جدید در کشاورزی، می‌توان میزان نیاز به سموم شیمیایی را برکاست و محصولاتی سالم‌تر و باکیفیت‌تر برای مصرف مردم تولید کرد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران