برچسپیدن
مترادفها
چسبیدن، پیوستن
متضادها
جدا شدن، جدا کردن، کندن
لغت نامه دهخدا
برچسپیدن. [ ب َ چ َ دَ ] ( مص مرکب ) برچسفیدن. رجوع به چفسیدن و چسفیدن شود.
چسبیدن، پیوستن
جدا شدن، جدا کردن، کندن
برچسپیدن. [ ب َ چ َ دَ ] ( مص مرکب ) برچسفیدن. رجوع به چفسیدن و چسفیدن شود.