برانداف
مترادفها
انداختن، پرتاب کردن، واژگون کردن، افکندن، برانداختن
لغت نامه دهخدا
برانداف. [ ب ُ ] ( اِ ) روده های انسان و حیوان. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). روده ها و امعاء. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
= برنداف
انداختن، پرتاب کردن، واژگون کردن، افکندن، برانداختن
برانداف. [ ب ُ ] ( اِ ) روده های انسان و حیوان. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). روده ها و امعاء. ( ناظم الاطباء ).
= برنداف