بر اریدن

مترادف‌ها

خواستن، میل داشتن، اراده کردن

لغت نامه دهخدا

( برآریدن ) برآریدن. [ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) برآردن. برآوردن. بلند کردن. برکشیدن. رجوع به برآردن و برآوردن شود.

فرهنگ فارسی

( بر آریدن ) بر آردن آوردن.

جمله سازی با بر اریدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در متون کهن ادبی، شاعر همواره از واژگان دشوار برای بیان میل و اشتیاق خود به معشوق استفاده می‌کرد و از عباراتی چون بر اریدن بهره می‌برد.

💡 او بر اریدن آرامش و سکون در این دنیای پرآشوب بود، اما تقدیر چنان بود که او را به مسیرهای پر از چالش و سختی سوق داد.

💡 وقتی که دل از تعلقات دنیوی رها می‌شود، انسان تنها بر اریدن حقیقت و رسیدن به کمال است که تمام توان خود را به کار می‌گیرد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران