بر اریدن
مترادفها
خواستن، میل داشتن، اراده کردن
لغت نامه دهخدا
( برآریدن ) برآریدن. [ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) برآردن. برآوردن. بلند کردن. برکشیدن. رجوع به برآردن و برآوردن شود.
فرهنگ فارسی
( بر آریدن ) بر آردن آوردن.
خواستن، میل داشتن، اراده کردن
( برآریدن ) برآریدن. [ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) برآردن. برآوردن. بلند کردن. برکشیدن. رجوع به برآردن و برآوردن شود.
( بر آریدن ) بر آردن آوردن.