بدنسل

مترادف‌ها

بدتبار، بداصل، نژاد بد

متضادها

اصیل، نجیب

لغت نامه دهخدا

بدنسل. [ ب َ ن َ ] ( ص مرکب ) بداصل. حرام زاده. ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(بَ. نَ ) [ فا - ع. ] (ص مر. )بدنژاد، بد اصل.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - بد نژاد بداصل. ۲ - حرامزاده. ۳ - بد ذات بد نهاد بد سرشت.

ویکی واژه

بدنژاد، بد اصل.

جمله سازی با بدنسل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن حاکم ظالم با رفتارهای ناعادلانه خود، باعث شد که نسل‌های بعدی او نیز بدنسل و بی‌انضباط رشد کنند و به امنیت جامعه آسیبی جدی بزنند.

💡 بسیاری از مصلحان معتقدند که برای جلوگیری از بروز رفتارهای ناپسند در آینده، باید از همان دوران کودکی از تربیت نسل‌های بدنسل جلوگیری کرد.

💡 در داستان‌های حماسی، شخصیت‌های بدنسل معمولاً با انجام کارهای خلاف و بی‌عدالتی، باعث سقوط و نابودی سلسله‌های قدرتمند و بزرگ خود در طول تاریخ می‌شوند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران