بدعیار

مترادف‌ها

بدطینت، بدجنس، بدکردار

متضادها

شایسته، لایق، مناسب

لغت نامه دهخدا

بدعیار. [ ب َ / ب َ ع َ ] ( ص مرکب ) پول قلب و ناخالص و ناسره و کم عیار:
خانه ای را که چون تو همسایه ست
ده درم سیم بدعیار ارزد.سعدی ( گلستان ).

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران