بدباور
مترادفها
نامؤمن، منکر، شکاک
متضادها
باایمان، مؤمن، باورمند
لغت نامه دهخدا
بدباور. [ ب َ وَ ] ( ص مرکب ) دیرباور. سی ِّءالظن. مقابل خوش باور و زودباور. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
دیر باور مقابل خوش باور و زود باور.
نامؤمن، منکر، شکاک
باایمان، مؤمن، باورمند
بدباور. [ ب َ وَ ] ( ص مرکب ) دیرباور. سی ِّءالظن. مقابل خوش باور و زودباور. ( یادداشت مؤلف ).
دیر باور مقابل خوش باور و زود باور.