بخیدن
متضادها
جمع کردن، جمعآوری کردن
لغت نامه دهخدا
بخیدن. [ ب َ دَ ] ( مص ) پنبه و پشم زدن.( آنندراج ). حلاجی کردن پشم و پنبه. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(بَ دَ ) (مص م. ) حلاجی کردن.
فرهنگ عمید
حلاجی کردن، زدن پشم یا پنبه.
فرهنگ فارسی
حلاجی کردن، زدن پشم یا پنبه، واخیدن
( مصدر ) زدم پشم یا پنبه حلاجی کردن.
پنبه و پشم زدن حجی کردن پشم و پنبه.
ویکی واژه
همریشه با خیدن.
حلاجی کردن.