بختگاره
مترادفها
خوشبخت، سعادتمند
متضادها
بدبخت، تیرهبخت
لغت نامه دهخدا
بختگاره. [ ب ُ ت َ رَ / رِ ] ( اِ ) سبکی. خفت. ( ناظم الاطباء ). || ( ص ) آویخته. معلق. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
سبکی یا آویخته معلق.
خوشبخت، سعادتمند
بدبخت، تیرهبخت
بختگاره. [ ب ُ ت َ رَ / رِ ] ( اِ ) سبکی. خفت. ( ناظم الاطباء ). || ( ص ) آویخته. معلق. ( ناظم الاطباء ).
سبکی یا آویخته معلق.