بتمامت
مترادفها
کاملاً، تماماً، بهطور کامل
لغت نامه دهخدا
بتمامت. [ ب ِ ت َ م َ ] ( ق مرکب ) تماماً. همگی. بطور کامل. بتمامی. همه آن. تمام آن. ( ناظم الاطباء ): تا هر باب که افتتاح کردند بتمامت اشباع برسانیدند. ( کلیله و دمنه ).
فرهنگ فارسی
تماما و همگی