لغت نامه دهخدا
باونات. ( اِخ ) ظاهراً صورت دیگریست از بوانات از محال فارس: میرزا ابوالفضل که بعضی اوقات در ابرقوه به امر شیخ الاسلامی و مدتی در محال باونات به شغل تصدی و منصب وزارت اشتغال می نمود. ( از تاریخ مفیدی چ افشار ص 360 ).
باونات. ( اِخ ) ظاهراً صورت دیگریست از بوانات از محال فارس: میرزا ابوالفضل که بعضی اوقات در ابرقوه به امر شیخ الاسلامی و مدتی در محال باونات به شغل تصدی و منصب وزارت اشتغال می نمود. ( از تاریخ مفیدی چ افشار ص 360 ).