بانکروت
مترادفها
ورشکسته، درمانده
لغت نامه دهخدا
بانکروت. [ ک ِ ] ( فرانسوی، اِ ) ورشکستگی. ( لغات مصوبه فرهنگستان ). و رجوع به ورشکستگی شود.
جمله سازی با بانکروت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از چندین سال ضرر متوالی و عدم مدیریت صحیح منابع مالی، آن شرکت بزرگ تولیدی در نهایت مجبور شد اعلام وضعیت بانکروت کند.
💡 اگر سرمایهگذاران نتوانند راهکار جدیدی برای بهبود جریان نقدی پیدا کنند، احتمال اینکه کل مجموعه در پایان سال مالی بانکروت شود بسیار زیاد است.
💡 اعلام وضعیت بانکروت شدن یکی از بزرگترین بانکهای منطقه، شوک اقتصادی بزرگی به بازار سرمایه وارد کرد و باعث کاهش شدید ارزش پول ملی شد.