لغت نامه دهخدا
بادپرانی. [ پ َ / پ َرْ را ] ( حامص مرکب ) خوش آمد کردن، گفتن. || ضراط زدن یعنی گوز کردن، چه باد بمعنی ضراط است، طغرا گوید:
غیر سرنای گلویش ساز دیگر کوک نیست
از نی انبان شکم چون بادپرانی کند.( آنندراج ).
بادپرانی. [ پ َ / پ َرْ را ] ( حامص مرکب ) خوش آمد کردن، گفتن. || ضراط زدن یعنی گوز کردن، چه باد بمعنی ضراط است، طغرا گوید:
غیر سرنای گلویش ساز دیگر کوک نیست
از نی انبان شکم چون بادپرانی کند.( آنندراج ).