ایستادنی
مترادفها
قابل ایستادن
لغت نامه دهخدا
ایستادنی. [ دَ ] ( ص لیاقت ) لایق ایستادن. شایسته قیام. مقابل نشستنی. ( فرهنگ فارسی معین ). آنچه لایق ایستادن باشد.
فرهنگ فارسی
(صفت ) لایق ایستادن شایست. قیام مقابل نشستنی.
قابل ایستادن
ایستادنی. [ دَ ] ( ص لیاقت ) لایق ایستادن. شایسته قیام. مقابل نشستنی. ( فرهنگ فارسی معین ). آنچه لایق ایستادن باشد.
(صفت ) لایق ایستادن شایست. قیام مقابل نشستنی.