ایتکال
مترادفها
اتکا، تکیه، اعتماد
متضادها
بیاعتمادی، ناامیدی
لغت نامه دهخدا
ایتکال. [ ت ِ ] ( ع مص ) ائتکال. ایتکال عضو؛ خوردن بعضی مر بعضی را. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || خشم گرفتن و برانگیخته شدن و برافروختن از خشم. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
ائتکال. ایتکال عضو