اکاب

لغت نامه دهخدا

( اکآب ) اکآب. [ اِک ْ ] ( ع مص ) غمناک گردیدن. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). محزون شدن. ( از اقرب الموارد ). || در نیستی و هلاک افتادن. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || غمناک کردن. ( ناظم الاطباء ). محزون کردن. لازم و متعدی است. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

غمناک گردیدن. محزون شدن

بنده پروری یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز