انقشت
مترادفها
نقش شده، حک شده
لغت نامه دهخدا
انقشت. [ اَ ق َ ] ( اِ ) پرده عنکبوت ( در نسخ قدیم بجای انفست دیده شده ). ( یادداشت مؤلف ). رجوع به انفست شود.
نقش شده، حک شده
انقشت. [ اَ ق َ ] ( اِ ) پرده عنکبوت ( در نسخ قدیم بجای انفست دیده شده ). ( یادداشت مؤلف ). رجوع به انفست شود.