لغت نامه دهخدا
انغشت. [ اَ غ َ ] ( اِ ) در بعض نسخ قدیم بجای انفست دیده شده. ( از یادداشت مؤلف ):
عنکبوت بلاش بر دل من
گرد بر گرد بر تنید انغشت.خسروی ( از حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ).
انغشت. [ اَ غ َ ] ( اِ ) در بعض نسخ قدیم بجای انفست دیده شده. ( از یادداشت مؤلف ):
عنکبوت بلاش بر دل من
گرد بر گرد بر تنید انغشت.خسروی ( از حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ).