انسیاح

مترادف‌ها

جریان، روان شدن، سرازیر شدن

متضادها

جمود

لغت نامه دهخدا

انسیاح. [ اِ ] ( ع مص ) فراخ و گشاده شدن دل. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). یقال: انساح باله. ( ناظم الاطباء ). فراخ شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ). || فروهشته شدن شکم و نزدیک فربهی رسیدن. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). بزرگ شدن شکم و نزدیک شدن آن از فربهی به زمین. ( از اقرب الموارد ). || روان شدن آب بر روی زمین. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ). روان شدن بر روی زمین. ( آنندراج ). || بگذشتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( تاج المصادر بیهقی ). || شکافته شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). شکافته شدن چنانکه سنگ. ( یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با انسیاح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در مطالعات زمین‌شناسی، پدیده انسیاح مواد مذاب از درون پوسته زمین به سمت سطح، می‌تواند باعث ایجاد تغییرات گسترده در توپوگرافی منطقه شود.

💡 گسترش و انسیاح مرزهای آبی در اثر تغییرات اقلیمی و ذوب شدن یخچال‌های قطبی، نگرانی‌های جدی را برای کشورهای ساحلی ایجاد کرده است.

💡 دانشمندان در حال بررسی میزان انسیاح گازهای گلخانه‌ای در لایه‌های مختلف جو زمین هستند تا اثرات دقیق آن‌ها بر گرمایش جهانی مشخص شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران