اندثار
مترادفها
آثار، بقایا، پسماند
لغت نامه دهخدا
اندثار. [ اِ دِ ] ( ع مص ) ناپدید شدن نشان. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). محو شدن و از بین رفتن نشان. ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با اندثار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با گذشت سالهای طولانی، اندثار تمدنهای باستانی در دل کویر به خوبی دیده میشود که گواهی بر عظمت و البته زوال قدرتهای بزرگ گذشته است.
💡 محققان با دقت تمام به بررسی اندثار و بقایای سازههای قدیمی پرداختند تا بتوانند اطلاعات بیشتری درباره سبک زندگی مردم در آن دوران تاریخی به دست آورند.
💡 در میان آن اندثار و ویرانههای قدیمی، احساس میشد که زمان در جای خود ایستاده و روح گذشته هنوز در میان سنگها و دیوارها جاری است.