انجماع

مترادف‌ها

اجماع، توافق، اتفاق‌نظر، هم‌رایی

متضادها

اختلاف، تفرقه، عدم توافق

لغت نامه دهخدا

انجماع. [ اِ ج ِ ] ( ع مص ) باهم مجتمع شدن و فراهم آمدن. ( آنندراج ). فراهم آمدن اجزاء چیزی و بهم نزدیک شدن اعضاء و افراد آن.( از مصباح ذیل ماده ضم بنقل ذیل اقرب الموارد ).

جمله سازی با انجماع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 برای تصویب این قانون جدید در پارلمان، نیاز به یک انجماع گسترده میان نمایندگان از احزاب مختلف بود تا بتوانند با حمایت اکثریت، آن را به اجرا درآورند.

💡 در مدیریت سازمان‌های بزرگ، رسیدن به یک انجماع عمومی میان مدیران ارشد می‌تواند مسیر تصمیم‌گیری‌های استراتژیک را بسیار هموارتر و با خطای کمتری پیش ببرد.

💡 تحلیلگران سیاسی معتقدند که بدون ایجاد انجماع میان گروه‌های مختلف اجتماعی، رسیدن به صلح پایدار در مناطق جنگ‌زده بسیار دشوار و تقریباً غیرممکن خواهد بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران