انبوه گردانیدن
مترادفها
جمع کردن، انباشتن، گرد آوردن، توده کردن
متضادها
پراکنده کردن، خلوت کردن
لغت نامه دهخدا
انبوه گردانیدن. [ اَم ْ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) بیش کردن. بسیار گرد آوردن و جمع کردن: اعفیت شعر البعیر؛ انبوه گردانیدم آنرا. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
بیش کردن. بسیار گرد آوردن و جمع کردن