انبوسیده
لغت نامه دهخدا
انبوسیده. [ اَم ْ دَ / دِ ] ( ن مف ) بوجودآمده. موجودگردیده. رجوع به انبوسیدن شود.
جمله سازی با انبوسیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ابرها در آسمان خاکستری و انبوسیده بودند و گویی هر لحظه ممکن است بارانی سیلآسا بر فراز دشتهای پهناور و سبز زمین فرو ریزد.
💡 جمعیت انبوسیده در میدان اصلی شهر، تماشاگران هیجانانگیز مراسم جشن سال نو بودند که با شادی و رقص، فضای شهر را پر کرده بودند.
💡 جنگلهای انبوسیده و تاریک، رازهای بسیاری را در دل خود پنهان کردهاند که تنها با دقت زیاد و جستجوهای طولانی قابل کشف هستند.