انبقاع تصویر معنی انبقاع مترادفها انقباض، فشردگی متضادها انبساط، رهایی لغت نامه دهخدا انبقاع. [ اِم ْ ب ِ ] ( ع مص ) شتافتن. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). بشتاب رفتن. ( از اقرب الموارد ). کلمات مرتبط اکعاب اصمعداد ادرنقاع اهتباذ انحداد استکثاف التتاب