لغت نامه دهخدا
امشق. [ اَ ش َ ] ( ع اِ ) پوست پاره پاره شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). ج، مُشق. ( از ناظم الاطباء ). || ( ص ) آنکه هر دو شکم رانش بهم برخورد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). ج، مُشق: مؤنث، مشقاء. ( از اقرب الموارد ).