المح تصویر معنی المح مترادفها مغز، هسته، عصاره، جوهر لغت نامه دهخدا المح. [ اَ م ُ ] ( علامت اختصاری ) رمز المحال. نشانه المحال. کلمات مرتبط سمبول المخ الظ محالات ممحش نامحقق اضمحنان گزارش محتوای نامناسب