افیاق
مترادفها
افقها، چشماندازها
لغت نامه دهخدا
افیاق. [ اِف ْ ] ( ع مص ) جید گفتن شاعر و معانی خوب و غریب و شگرف آوردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
افقها، چشماندازها
افیاق. [ اِف ْ ] ( ع مص ) جید گفتن شاعر و معانی خوب و غریب و شگرف آوردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).