عکوف

لغت نامه دهخدا

عکوف. [ ع ُ ] ( ع مص ) پیوسته پیش آمدن بر کسی و روی آوردن. ( از منتهی الارب ). روی فرا چیزی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). روی به چیزی آوردن. ( دهار ) ( ترجمان القرآن جرجانی ). روی آوردن بر کسی و ملازم او گشتن. ( از اقرب الموارد ). عَکف. و رجوع به عکف شود. || مقیم ماندن. ( از منتهی الارب ). در جای مقیم شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). مقیم شدن. ( دهار ) ( ترجمان القرآن جرجانی ). || گوشه گرفتن درمسجد. ( از منتهی الارب ). اعتکاف. ( اقرب الموارد ). || نگه داشتن خود را و اصلاح نمودن و دیری ورزیدن. ( از منتهی الارب ). || بازداشته شدن. || گرد چیزی درآمدن. ( تاج المصادر بیهقی ).
عکوف. [ ع ُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ عاکِف. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). و حدیث «الناس عکوف » یعنی مردم منتظر جنگهای پیامبر ( ص ) هستند. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

جمع عاکف و حدیث الناس عکوف یعنی مردم منتظر جنگهای پیامبر ( ص ) هستند

جمله سازی با عکوف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن مصلی موقف و قبله وقوف بستن احرام در موقف عکوف

کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز