اصماد تصویر معنی اصماد لغت نامه دهخدا اصماد. [ اِ ] ( ع مص ) اصماد کاری به کسی؛ اسناد دادن آن به وی. ( از اقرب الموارد ). نسبت دادن کاری به کسی.اصماد. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ صَمْد. جایگاه های بلند درشت. ( از اقرب الموارد ). کلمات مرتبط احصاص اجشام اعناف ادماغ استلامه