اشوبدن
مترادفها
آشوب دادن، ناآرام کردن، برهم زدن، مختل کردن، هیاهو کردن
لغت نامه دهخدا
اشوبدن. [ اَش ْ وَ ب َ دَ ن َ ] ( اِخ ) نام شهریست در مشرق هند. و این کلمه بمعنی کسانیست که چهره هایشان همچون چهره خرس است. رجوع به تحقیق ماللهند ص 153 شود.
آشوب دادن، ناآرام کردن، برهم زدن، مختل کردن، هیاهو کردن
اشوبدن. [ اَش ْ وَ ب َ دَ ن َ ] ( اِخ ) نام شهریست در مشرق هند. و این کلمه بمعنی کسانیست که چهره هایشان همچون چهره خرس است. رجوع به تحقیق ماللهند ص 153 شود.