اشتافته
لغت نامه دهخدا
اشتافته. [ اِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف / نف ) شتافته. عجله کرده:
پیش از اندیشه شفای عاجل
سوی بالین تو اشتافته شد.سوزنی.
اشتافته. [ اِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف / نف ) شتافته. عجله کرده:
پیش از اندیشه شفای عاجل
سوی بالین تو اشتافته شد.سوزنی.