لغت نامه دهخدا
اشباک. [ اِ ] ( ع مص ) چاههای همدیگر قریب کندن. ( منتهی الارب ). چاهها نزدیک یکدیگر کندن. چاههای قریب بیکدیگر کندن.
اشباک. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ شبکة. دامها. ( غیاث ).
اشباک. [ اَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان نهبندان بخش شوسف شهرستان بیرجند، در 91 هزارگزی جنوب باختری شوسف، 27 هزارگزی جنوب میغان. دره، گرمسیر. سکنه آن 33 تن. آب آنجا از قنات. محصول غلات. شغل اهالی زراعت. راه آن مالرو است. ( فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).