اسطوری
مترادفها
افسانهای، اساطیری
متضادها
واقعی، حقیقی
لغت نامه دهخدا
اسطوری. [ اُ ] ( اِخ ) طایفه ای از ایل بچاقچی، از طوایف کرمان و بلوچستان. مرکب از 40 خانوار است. سردسیر، اسطور. گرمسیر، مزرج. یکی از قراء سیرجان میباشد. ( جغرافیای سیاسی کیهان ص 95 ).
فرهنگ فارسی
طایفه ای از ایل بچاقچی از طوایف کرمان و بلوچستان
جمله سازی با اسطوری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن بازیکن فوتبال در بازی چهارم فینال، یک نمایش بسیار اسطوری از خود ارائه داد که باعث شگفتزده شدن تمام تماشاگران شد.
💡 دوستانم همیشه از آن شب خاطرهانگیز و ماجراجویانه در کوهستان صحبت میکنند و آن را یک خاطره کاملاً اسطوری مینامند.
💡 کارگردان فیلم جدید، با استفاده از جلوههای ویژه پیشرفته، صحنههای نبرد را به شکلی بسیار اسطوری و خیرهکننده طراحی کرده است.