استنعاس

لغت نامه دهخدا

استنعاس. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) بخواب شدن:
یحسدنی قومی علی صنعتی
لأنّنی بینهم فارس
سهرت فی لیلی و استنعسوا
لن یستوی الدارس و الناعس.ابن الساعاتی.